حاضرین در سایت

ما 3 مهمان آنلاین داریم

نظرسنجی

نظر شما در باره سایت چیست؟

 

اوقات شرعی



وضعیت آنلاین مدیر

پشتیبانی آنلاین سایت

به وقت ایران

تماس فوري با مدير سايت

تماس سريع با آقاي دكتر برهاني





صفحه اصلی
امروز پنجشنبه, 1388.12.20
وب سایت دکتر سید مجتبی برهانی
فلسفه نام‎های امام زمان(عج) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 14 مرداد 1388 ، 11:55
میلاد امام مهدی ( عج )

لقب مشهور امام زمان(عج)، "مهدى" و القاب دیگر ایشان؛ منتظر، حجّت، خلف صالح، قائم و صاحب‎الزمان مى‎باشد. اما نام و كنیه ایشان، نام و كنیه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است. چه این كه آن حضرت فرمود: مردى از فرزندان من در آخر زمان قیام مى‎كند كه اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است.1

نام پیامبر، محمد و كنیه او ابوالقاسم است و همین نام و كنیه براى حضرت مهدى(علیه‎السلام) است. اما روایاتى وارد شده است كه از ذكر نام او قبل از آن كه ظهور كند نهى كرده‎اند و حتى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: لعنت خدا بر كسى كه در میان جمع مردم، نام مرا ببرد.2

روایات به طور مطلق از نام بردن نام ولى عصر(علیه‎السلام) نهى كرده‎اند، بنابراین این نهى روایات تنها به زمان غیبت صغرى مربوط نمى‎شود بلكه غیبت كبرى را هم در بر مى‎گیرد.

احادیثى درباره فلسفه القاب آن حضرت وارد شده است كه در این جا به ذكر چند روایت اكتفا مى‎كنیم:

"صقربن دلف" گوید: از امام جواد(علیه‎السلام) شنیدم كه فرمود: امام بعد از من على است، امر او، امر من است و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امامت بعد از او با فرزندش حسن مى‎باشد كه امر او، امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او، اطاعت از پدرش مى‎باشد. آنگاه سكوت كرد.

عرض كردم: یابن رسول الله! امام بعد از حسن كیست؟

حضرت گریه شدیدى كرد و فرمود: بعد از حسن، فرزندش، قائم به حق و امام منتظر است . عرض كردم: یابن رسول الله! چرا قائم نامیده شد؟

فرمود: زیرا بعد از آن كه نام ایشان از میان مى‎رود، اكثر كسانى كه به او اعتقاد دارند از او روى‎گردان مى‎شوند، قیام مى‎كند.

عرض كردم: چرا منتظر نامیده شد؟ فرمود: زیرا غیبتى دارد كه بسیار طولانى است و مخلصین، منتظر او هستند و شك كنندگان، او را انكار كرده و منكران، نامش را استهزا مى‎كنند. كسانى كه براى ظهورش وقت تعیین مى‎كنند فراوان مى‎شوند و كسانى كه درباره او تعجیل دارند هلاك مى‎گردند و آنان كه تسلیم هستند نجات مى‎یابند.3

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: قائم، مهدى نامیده شد زیرا به امرى هدایت مى‎كند كه مردم از آن گمراه شده‎اند و قائم نامیده شده است زیرا براى اقامه حق قیام مى‎كند.4

امام رضا(علیه‎السلام) نیز به هنگام ذكر لفظ قائم بر مى‎خاست و دست خود را بر سر مى‎گذاشت و مى‎گفت: اللّهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه.5

 


پی نوشت ها:

1- عقد الدور، باب دوم ، ص 32.

2- بحارالانوار، ج 51، ص 33.

3- بحارالانوار، ج 51، ص 30.

4- بحارالانوار، ج 51، ص 30.

5- مستدرك سفینة البحار، ج 8، ص 629.

 

برگرفته از کتاب پرچم هدایت، محمد رضا اكبرى

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی.


mmkhorsand
با سلام
آخرین بروز رسانی در چهارشنبه ، 14 مرداد 1388 ، 12:18
 

 از این که از سایت دکتر برهانی بازدید نموده اید خیلی خرسندیم

وب سایت دکتر سیدمجتبی برهانی به صورت آزمایشی می باشد هنوز این سایت تکمیل نشده است

 
میلاد خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و همچنین حضرت امام صادق علیه السلام را به تمام شیعیان و عاشقان حق تبریک میگویم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 20:01
میلاد خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و همچنین حضرت امام صادق علیه السلام را به تمام شیعیان و عاشقان حق تبریک میگویم
 
عشق محمد بس است و آل محمد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:53

تبار خانوادگى پيامبر(ص)

از خصوصيات مهم پيامبر اسلام و ديگر انبياء الهى اصالت خانوادگى آنان است. هيچيك از انبياء الهى از خاندانى بدنام و فاسد و هرزه برنخاسته اند و همگى آنها به خوشنامى و كرامت اشتهار داشتند، كما اينكه بعد از تولد حضرت عيسى مردم به حضرت مريم گفتند:

«يا اخت هارون ماكان ابوك امرأ سوء و ما كانت امك بغيا:

اى خواهر هارون پدرت مرد بدى نبود  و مادرت نيز بدكاره نبود.»

اين سيره مستمر انبياء و خاندان آنان بوده است كه همگى در بين مردم به پاكدامنى و كرامت نزاهت و خوشنامى مشهور بوده اند.

اما در ارتباط با توجيه اين امر مى توان به دو نكته اشاره كرد:

نكته اول: مسأله نقش وراثت و اثرگذارى والدين بر فرزندان مى باشد كه از امور غير قابل انكار است. به ديگر سخن، ظرفى كه نور مقدس انبياء را در بر مى گيرد و محيط مادى رشد و نمو آنها را فراهم مى كند، قطعا نبايد ظروفى ناپاك و آلوده باشد. در اين زمينه امام على (ع) در مورد پيامبر اكرم(ص) مى فرمايند:

«اشهد ان محمدا عبده و سيد عباده و كلما نسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خيرهما، لم يسهم فيه عاهر و لاضرب فيه فاجر:

 گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هر زمان خدا انسانها را به دو بخش تقسيم كرد، نور وجود آن حضرت را در بهترين آن دو به وديعه نهاد. در روند پيدايش او نه هيچ آلوده دامنى را سهمى است و نه هيچ هرزه اى را شركتى.»

اين كلام امام على(ع) اشاره به اين مطلب دارد كه همواره نور نبوى در سلسله اصلاب و ارحام طاهر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله (پدر پيغمبر) انتقال يافته است. مرحوم شوشترى در بهج الصباغه به نقل از اعتقادات شيخ صدوق چنين مى آورد:«در رابطه با آباء و اجداد پيامير (ص) اعتقاد ما بر آن است كه همگى آنها از حضرت آدم تا پدر پيامبر مسلمان بوده اند.»

همچنين در روايتى از پيامبر اسلام منقول است كه حضرتشان فرمودند:

«اخرجت من نكاح و لم اخرج من سفاح من لدن آدم(ع).»

يعنى هيچ يك از آباء و اجداد و امهات پيامبر اكرم(ص) در طول تاريخ از مردان و زنان بدكاره نبودند، بلكه كرامت و پاكدامنى آنا ن همواره در بين خلق معروف و مشهور بوده است. در همين رابطه در زيارت وارث خطاب به سيدالشهداء(ع) عرض مى كنيم: «اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخة و الارام المطهرة  و لم تنجسك الجاهية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها.»

از كلام امام على(ع) نيز معلوم مى گردد كه نياكان پيامبر هم از حيث اعتقادات، از شرك و عقايد باطل مبرا بودند و هم از حيث پاكدامنى ، انسانهايى سالم و بدور از آلودگى هاى جنسى بودند.

و امانكته دوم در رابطه با لزو م شرافت نسب و اصالت خانوادگى انبياء، مسأله اثرگذارى پيام انبياء در بين انسانهاست، يعنى يكى از مسايل اثرگذار در تبليغ انبياء بر مردم، مسأله خو شنامى و پاكى و اصالت خاندان آنها مى باشد. زيرا سخن شخصى كه از خانواده اى بدسابقه و بدنانم برخاسته است، عموما براى مورد پذيرش واقع شدن با مشكل مواجه مى گردد. لذا انبياء الهى همگى بر خاسته از خانواده اى اصيل، مكرم و شرافتمند بوده اند. پيامبر مكرم اسلام (ص) نيز مستثناى از اين خصيصه نبودند. پيامبر از فرزندان «قصى و هاشم و عبدالمطلب» بوده و از شريف ترين عشيره عرب به شمار مى رفت به گونه اى كه بسيارى از قبايل برترى آنان را بر خود پذيرفته بودند. و شايد همين اهميت قريش و نزديكان پيامبر نزد عربها زمينه آن بود كه خداوند به پيامبر فرمان داد كه ابتدا اقرباء و نز ديكان خود را اندرز كند. زيرا اگر آنان دعوت اسلام را مى پذيرفتند قبايل ديگر آسان تر به اسلام متمايل مى شدند.

حضرت على(ع) به برترى و برجسته بودن عشيره و نسب رسول اكرم(ص×) اشاره كرده و مى فرمايند:

«كان رسول الله(ص)...اكرمهم (الناس) عشيرة: عشيره و قبيله پيامبر گرامى ترين قبايل بود.»

و در جاى ديگر فرموده اند:

«اكرم خلق الله  حسبا: پيامبر در ميان خلق خدا داراى گرامى ترين اصل و نسب بود.»

چنانچه از كتب تاريخ بر مى آيد، قبيله قريش كه پيامبر از ميان آنها برخاست در ميان عرب شرافت و عزتى خاص را دارا بوده و معمولا با عناوين آل الله، جيران الله و سكان حرم الله مشهور بوده اند و مردم همه آنها را به عنوان بزرگ و شريف قبول داشتند.

امام على (ع) در موارد متعدد ديگرى از نياكان پيامبر گرامى اسلام سخن به ميان آورده اند و در تمامى آن موارد بر طهارت و كرامت مولد پيامبر (ص) و دامانى كه در آن باليده اند، تاكيد كرده اند. اكنون آنچه را درباره نياكان و بنياد پاك و مطهر آن بزرگوار، مولى(ع) گفته اند بااندكى توضيح و شرح مى آوريم:

«حتى افضت كرامة الله سبحانه و تعالى الى محمد(ص) فاخرجه ممن افضل المعادن منبتا، ئو اعز الارومات

مغرسا ، من الشجرة التى صدع منها انبيائه، و انتجب منها امناءه... و شجرته خيرالشجر، نبتت فى حرم و سبقت فى كرم، لها فروع طوال، و ثمر لاينال...»

در اين خطبه اما م (ع) پس از ذكر طهارت و كرامت و نز اهت اصلابت و ارحامى كه سلسله انبياء در آنها رشد كرده و باليدند، مى فرمايد:

«سرانجام كرامات الهى به حضرت پيامبر (ص) منتهى شد، پس او را از بهترين معدن و از ريشه دارترين و اصيل ترين خانواده ها بركشيد، از درختى كه انبياء الهى از آن متفرع و امينان الهى از آن انتخاب شدند... درخت آن حضرت بهترين درختهاست كه در حرم روئيد و در كرامت باليد، درختى كه داراى شاخه هاى بلند و سر به آسمان كشيده و ميوه هاى دست نيافتنى مى باشد.»

در شرح عبارت «شجرته خير الشجر...» اينگونه آورده اند كه مراد از«شجره» حضرت ابراهيم يا هاشم و يا وجود خود حضرت پيامبر(ص) است و مراد از «حرم» مكه مى باشد و مراد از «فروع» ائمه و اهل بيت و ذريه آن حضرت هستند، و مراد از «ثمر» علوم و اخلاق آن حضرت و ائمه معصومين هستند كه دست انسان از درك حقيقت آنها كوتاه مى باشد، و هر كس نمى تواند ادعاى نيابت آن را داشته باشد و ظاهرا امام على(ع) در اين جمله به غاصبين خلافت متعرض گرديده اند كه در جريان سقيفه در جواب قريش كه خود را شجره نبى مى پنداشتند، حضرت فرمودند: «احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة».

در اين خطبه حضرت(ع) به اصل و نسب پاك و تبار مقدس پيامبر اكرم(ص) اشاره نموده اند .

حضرت على(ع) در خطبه ديگرى با عبارات و تعبيرات زيبا و رسا از طهارت و نزاهت اصلاب و ارحام و دامانى كه رسول اكرم(ص) در آن باليده اند و از بنياد پاك آن بزرگوار سخن گفته چنين فرموده اند:

«اشهد ان محمدا عبده و رسوله المقر فى خير مستقر، المتناسخ فى اكارم الاصلاب و مطهرات الارحام، المخرج       من اكرم المعادن محتدا و افضل المنابت منبتا من امنع ذورة و اعز الارومة من الشجرة التى صاغ الله منها انبيائه وانتجب منها امناءه الطيبة العود المعتدلة ،العمود الباسقة، الفروع الناضرة، الغصون اليانعة، الثمار الكريمة الحشاء، فى كرم غرست، فى حرم انبتت، و فيه تشعبت و اثمرت و عزت و امتنعت فسمت به و شمخت...:

شهادت مى دهم بر اين كه محمد(ص)بنده و رسول خداست، رسولى كه اقامتگاه او بهترين جايگاه است و از كريمترين اصلاب و پاكترين ارحام خارج شده، از حيث اصالت، از گرامى ترين معدن برخاسته است و از حيث          باليدن، در برترين رويشگاهها پرورش يافته است، او در منيع ترين بلنديها و دست نيافتنى ترين درختها ريشه دارد،      درختى كه انبياء الهى از آن متفرع گرديده و امينان پاك عود و راست قامت الهى ازآن برگزيده شده اند،درختى كه شاخه هايش بلند و سر به آسمان كشيده و زيبا است و ميوه هايش گرانمايه و به سر حد كمال رسيده اند. درختى كه در كرامت كاشته شده و درحرم روييده و شاخه و ميوه دارد.»

 

 

ميلاد پيامبر اكرم(ص)

سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدايتگر انسانها پا به عرصه و جود نهاد. برترين مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمين» باريدن گرفت، چشمه رافت و هدايت فيضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دريافت كرد، چشم به جهان گشود :

«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:

اى پيامبر چون تو در اين شهر هستى به اين شهر قسم مى خورم.»

امام على(ع) در رابطه با مكان تولد پيامبر فرموده اند: «مولده بمكة»

مكه اين شهر امن خدا، زادگاه آخرين سفير الهى بر خلايق گرديد. شهرى كه بواسطه دعاى ابراهيم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حيوان و انسان گرديد:«و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا»

تعبير قرآن در آيات ابتداى سوره بلد نشان مى دهد كه مكه به خاطر اقامت پيامبر در اين شهر و تولدشان درآن، شرافت  يافته و مورد قسم خداوند واقع گشته است.

ولادت رسول اكرم را در عام الفيل معادل سال 570 ميلادى گفته اند. روز ولادت ايشان 17  ربيع الاول بود .

امام على (ع) در خطبه اى ميلاد پيامبر(ص) را اينگونه توصيف مى كنند:«كريما ميلاده» پيامبرى كه براى كرامت بخشيدن به انسانها مبعوث شده و غايت بعثت او انحصار در تتميم مكارم اخلاقى دارد، ميلاد او نيز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى بوده است.

برنامه انبياء تكريم انسانهاست. و چون دين اسلام اتم و اكمل اديان است و پيامبر -اكرم انبياء- براى تتميم كرامتها پا به عرصه وجود نهاده است، لذا در عالم وجود، ميلادى كريم تر از اين ميلاد رخ نداده است.چ

با ميلاد پيامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجيبى در زمين و آسمان پديد آمد. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه ابليس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى عيسى(ع) متولد شد ابليس از سه آسمان محروم گرديد، و در چهار آسمان ديگر آمد و شد داشت و با تولد پيامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گرديد و ستارگان آسمان، شيطان را از آسمان مى راندند.

حوادثى نيز در زمين رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ايوان كسرى و فرو ريختن چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن درياچه ساوه، سرنگون شدن بتها و اتفاقات ديگرى كه در كتب تاريخ اسلام به تفصيل بيان شده است.

 

دوران كودكى تا بعثت پيامبر اكرم(ص)

ازآنجاييكه دوران كودكى، دوران شكل گيرى شخصيت، منش و خصوصيات اخلاقى و رفتارى هر فردى اسات،لذا كودك در اين دوران نياز به مراقبت ويژه و تربينت صحيح و سالم دارد.

انبياء الهى نيز از اين امر مستثنى نبوده و از آن جايى كه اينان، بالاخص حضرت رسول اكرم(ص) در دستگاه خلقت براى اهداف بلندى خلقت يافته و قدم به عرصه وجود نهاده بودند، لذا تحت تربيت و مراقبت خاص الهى قرار داشته و توسط ملايكه و فرشتگان الهى مراقبت مى شدند. به اين حقيقت در رواياتى تاكيد شده است. امام محمد باقر(ع) در تفسير آيه شريفه «الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا» فرموده اند:

خداوند براى پيامبرانش فرشتگانى را مى گماشت تا اعمالشان را احصاء كرده و رسالتشان را به آنها ابلاغ كنند و در رابطه با پيامبر اسلام(ص) نيز خداوند فرشته اى بلند مرتبه را از هنگام از شير گرفته شدن پيامبر به بعد بر او متوكل كرد تا او را به سوى خوبيها و فضايل اخلاقى رهنمون ساخته و از بديها و رذايل اخلاقى باز دارد و بارها اتفاق مى افتاد كه فرشنه مذكور در زمان جوانى و قبل از رسيدن به مقام رسالت، او را با كلام «السلام عليك يا محمد يا رسول الله» خطاب مى كرد و حضرت مى پنداشت كه اين صدا از سنگ و زمين برمى خيزد، لذا تفحص و تامل مى كرد و چيزى نمى ديد.»

على (ع) نيز در اين باره فرموده اند:

«لقد قرن الله به(ص) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكة يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم           ليله و نهاره...

هنگامى كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا اينكه راههاى بزرگوارى را پيمود و خويهاى نيكوى جهان را فراهم نمود.»

و از ائمه معصومين عليهم السلام در تفسير آيه «و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان» روايت شده است كه فرموده اند: اين روحى كه خداوند در اين آيه از آن نام مى برد، مخلوقى بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل است كه همراه پيامبر بوده و وى را راهنمايى نموده و راه صواب را نشانش مى داد و بعد از پيامبر نيز همراه ائمه معصومين بود.

و از آثار مراقبتهاى الهى اين بود، كه حضرت رسول از سنين آغازين حياتش موحد بود و بدون محافظه كارى، دشمنى اش را با بتها اعلام مى نمود، از گوشت حيواناتى كه در مقابل بتها و به نام بتها ذبح مى شد، تناول نمى كرد. مراقب رفتار و كردارش بود. هرگز با مردم مكه و بزمهاى شبانه و عيش و نوشهاى آنها ميانه اى نداشت، مانند ساير كودكان به تفريح و لهو و لعب توجهى نمى نمود. آداب و رسوم خرافى كه  ميان اعراب جاهلى و به خصوص مردم مكه و قريش معمول بود، او را رنجور مى ساخت. لذا از آنها كنار مى گرفت و روى به خارج شهر مينهاد و در افكار عميقى فرو مى رفت.

و لذا حضرت اميرالمؤمنين(ع) پيامبر اكرم(ص) را اينگونه توصيف مى كند:،

«خير البرية طفلا و انجبها كهلا و اطهر المطهرين شيمة:

در كودكى شايسته ترين مخلوق و در سن كهولت نجيب ترين و كريمترين آنان بود، اخلاقش از همه پاكان،           پاكتربود.» به هر ترتيب واضح است، براى كسى كه جهت اتمام مكارم اخلاق مبعوث شده است، لازم است خودش در مكارم اخلاق يكه آفاق باشد و لذا پيامبر اسلام در محاسن اخلاقى يگانه دوران بود، به طورى كه دشمنان نيز به كمالات و محسنات اخلاقى وى معترف بودند.

پيامبر گرامى اسلام(ص) در دوران قبل از رسالت، به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود، او را به نام«محمد امين» مى خواندند، به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند، در بسيارى از كارها به عقل او اتكامى كردند.

آرى، تاريخ پرافتخار حيات پيامبر اكرم از كودكى تا بعثت، سراسر بر پاكى نفس و طهارت باطن، آراستگى ظاهر و عزت و كرامت حضرتش گواهى مى دهد.

 

 

ماه فروماند از جمال محمد

 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نرويد باعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست

در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى بقيامت

ليلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خليل و موسى عيسى

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنيا مجال همت او نيست

روز قيامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

وان همه پيرايه بست جنت فردوس

بو، كه قبولش كند بلال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابد

پيش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب ديد جمالش

خواب نمى گيرد از خيال محمد

«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد

 

 

 

 

گل نكند جلوه در جوار محمد

 

گل نكند جلوه در جوار محمد

رونق گل ميبرد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان، وليكن

نيست خزان از پى بهار محمد

سايه ندارد ولى تمام خلايق

سايه نشينند در جوار محمد

سايه ندارد ولى به عالم امكان

سايه فكنده است اقتدار محمد

سايه نمى ماند از فروغ جمالش

هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سيه فام

آيت و الليل و والنهار محمد

با كه بماند اثر زنكهت مويش

خاك حسين است يادگار محمد

تربت خوشبوى كربلاى معلاست

يك اثر از موى مشگبار محمد

رايت فتحش به اهتزاز درآمد

دست خدا بود چونكه بر محمد

من چه بگويم حسان بمدح و ثنايش

بس بودش مدح كرد گار محمد

 

 
نسل نو و امام صادق عليه السلام مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:46

نسل نو و امام صادق عليه السلام

 

جوان و امام صادق عليه‌السلام

نگاه مهربان امام صادق عليه‌السلام به جوانان، همراه با بزرگداشت ‏شخصيت، تكريم استعدادها و صلاحيت‏ها، احترام به نيازها و توجه به قلب‏هاى‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام عليه‌السلام فرايندعملكرد و رفتار متين، محبت‏آميز، حكيمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اريكه دل آنان مى‏نشست،زيرا گرايش جوان به خوبى، نيكى و زيبايى بيشتر و سريعتر ازديگران است. پديده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏فرمايد: «انهم اسرع الى كل خير» (1) جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روى مى‏آورند.

رفتار و سخن امام صادق عليه‌السلام ترجمان حقيقى اين گفته رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است كه فرمود: «اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏» (2) سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند.

رنگ خدايى بپذيريد! و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟

امام ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرمانى جوانان، ياران ‏و نزديكان خود را نيز به دقت و توجه در اين نكات رهنمون مى‏ساخت. از جمله، يكى از ياران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) براى پيام‏رسانى و تبليغ دين، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به ‏مدينه بازگشت، خدمت امام صادق عليه‌السلام رسيد،

حضرت از او پرسيد: به بصره رفته بودى؟

- آرى!

- اقبال مردم را به دين و ولايت چگونه ديدى؟

- به خدا اندك است! مى‏آيند ولى كم!!

- جوانان را درياب، زيرا آنان به نيكى و خير از ديگران ‏پيشتازترند. (4)

 

گزيده‏اى از منشور جوان را در انديشه صادق آل محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرور مى‏نماييم:

 

كوچ عصر

جوانى «فرصت نيكو» و «نسيم رحمت‏» است كه بايد به خوبى از آن بهره جست و با زيركى، ذكاوت و تيزبينى آن نعمت‏ خداداد را پاس داشت; زيرا كه اين فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است و ضايع ساختن آن، چيزى جز غم، اندوه و پشيمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد.

زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه‏ گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از اين رو بزرگترين فن ‏بهتر زيستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‏نظيرى است كه برما مى‏گذرد; اين سخن امام صادق عليه‌السلام را بايد جدى گرفت: «من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصاء سلبته الايام فرصته،لان من شان الايام السلب و سبيل الزمن الفوت‏» (5) به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن ‏را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيرا كار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن.

 

جوان
رنگ خدا

آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هويت‏» جديدى مى‏گردد; آن احساس نسبتا پايدار از يگانگى خود، از اين كه: «من كه هستم‏ و كه بايد باشم؟» كه دستيابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خويشتن، خدا، طبيعت و جامعه تنظيم دهد.

در اين مرحله هويت‏يابى نقش «آگاهى و بينش‏» بسيار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پيشى دارد، در اين دوران، ممكن است‏سرگردانى در هويت‏سبب گردد كه جوان نسبت‏به كيستى خود و نقش اجتماعى خود دچار ترديد گردد و اين شك ضمن برهم زدن‏ هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هويت‏» بكشاند، بحرانى كه جوان به پيرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل،الگوهاى رفاقت، رفتار و تمايل جنسى، تشخيص مذهبى، ارزشهاى‏اخلافى و تعهد گروهى با ترديد و شك خواهد نگريست.

امام دستش را به سينه‌اش زد و گفت: به خدا قسم من براي شما جوانان بهترينم

در شكل‏دهى هويت، «معرفت دينى‏» نقش مهمى را ايفا مى‏كند و درواقع، دين مى‏تواند تكيه گاه جوان و رهايى دهنده او از اين‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نيز در ساماندهى‏هويت او كارساز است. (6)

بنابراين، جوان بايد رنگ خدايى گيرد تا هويتش خدايى گردد،«دين‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: "صِبغَةَ‏اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِن اللهِ صِبغَةً"(7) ; رنگ خدايى (بپذيريد!) و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟

امام صادق عليه‌السلام درباره آيه فوق‏مى‏فرمايد: «مقصود از رنگ خدايى همان دين اسلام است.» (8)

دين به انگيزه جوان در بنا و آراستن هويت او پاسخ مى‏دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پيمودن راه خدا فرو مى‏نشنيد (9) ; از اين رو امام صادق عليه‌السلام، يادگيرى بايدها و نبايدها و انديشه‏هاى سبز دين را از ويژگيهاى دوران جوانى مى‏داند. (10) و گاه نسبت ‏به آن دسته از جوانانى كه «علم دين‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند، رنجيده خاطر مى‏گردد. (11)

 

قرائت معتبر دين

دين اسلام، همان روش زندگى است كه ميان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پيوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسووليت‏ خدايى ايجاد مى‏كند، كه اين مجموعه عقايد ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در اين سرا و سعادت ‏جاويد در جهان ديگر مى‏شود.

 

فهم از دين چگونه است؟ و جوان دين خود را از كه بجويد؟!

آيا هركس مى‏تواند به فهمى از دين برسد؟!

آيا هر فهمى از دين، صواب و پسنديده است؟!

آيا «فهم دينى‏» فهم نسبى است و هيچ فهم ثابتى وجود ندارد؟! (12)

و يا آن كه يك تفسير و قرائت رسمى از دين وجود دارد.

 

پس از رحلت رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله، مكتب‏اهل‏بيت عليه‌السلام به عنوان «ثقل اصغر» در جايگاه عليهم السلام بيين حقيقى دين خوش درخشيد، و ليكن‏افراد و گروه‌هايى نيز به عللى!! در برابر اين انديشه قرار گرفته، با طرح «قرائت مختلف از دين‏» به مقابله با معارف‏معصومان عليهم السلام پرداختند و مع الاسف تاريخ فرهنگ و معارف‏اسلامى ما هميشه شاهد عرصه گردانى و فريب افكار عمومى از سوى‏خالقان ديدگاههاى دينى بود.

در عصر امام صادق عليه‌السلام فراى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‏انديشه‏هاى يونانى و ايجاد نهضت ترجمه، ديدگاه‌ها و نظريات‏گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دينى‏» طرح گرديد، حتى برخى از ارباب فِرق كه خود مدتى در محضر پيشواى ششم شاگردى كرده بودند،به طرح ديدگاه خويش و عنوان ديدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احياگر و متولى قرائت‏حقيقى دين، امام صادق عليه‌السلام،ايستادگى كردند و گروهى را به سمت‏خود كشاندند.

امام در برخورد با اين ديدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سويى به تربيت‏شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‏هاى مناظره‏و گفتگو به بافته‏هاى ايشان پاسخ گويند.

نكته‏اى كه بسيار دل امام را مى‏آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‏اين فرقه‏هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‏صادق عليه‌السلام جوانان را از گرايش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه (13) و غُلاة (14) بر حذر مى‏داشت. امام مى‏فرمود: «بر جوانانتان از غلات برحذر باشيد كه آن‏ها را به فساد نكشانند;زيرا غلات پست‏ترين خلق خدا هستند، اينان عظمت‏خداى را كوچك‏مى‏كنند و ادعاى ربوبيت و خدايى را براى بندگان او قائل‏هستند.» (15)

به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن ‏را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيرا كار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن

امام با اصل قرار دادن پيشگيرى، ارائه دقيق دين حقيقى و برگرفته از مكتب اهل‏بيت عليهم السلام را به جوانان توصيه‏مى‏كردند تا راه را بر رهزنان انديشه جوانان سد نمايند، حضرت‏مى‏فرمود: «جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‏كه مرجئه برشما پيشى‏گيرند.» (16)

امام صادق عليه‌السلام همچنين جوانان را مخاطب خود ساخته مى‏فرمايد: «يا معشر الاحداث! اتقواالله و لا تأتوا الروساء، دعوهم حتى‏ يصيروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله ‏خير لكم منهم‏» (17)

"اى جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد روساى (منحرف) نرويد، واگذاريدشان تا (از جايگاه خودساخته خود بيفتند و) به دنباله رو تبديل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگيريد، به خدا سوگند كه من براى شما از ايشان بهترم". آنگاه با دست‏خود به سينه‏اش زد.

 

رسم رفاقت

دوست‏خوب يكى از سرمايه‏هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى آدمى‏است و انسان در انس با دوست احساس مسرت مى‏كند و شادمانى و نشاطرا در گرو همنشين با رفيق مى‏داند.

«رفيق شايسته‏»، براى جوان جايگاه خاص خويش را دارد و اهميت‏آن به گونه‏اى است كه در شكل دهى شخصيت او نقش بزرگى ايفا كرده،اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در وى ايجاد مى‏كند.

جوان

جوان از يك سو به كشش طبيعى و خواهش دل، عاشق دوستى و رفاقت‏است و به ايجاد عميق‏ترين روابط دوستانه با يك يا چند نفر ازهمسالان خود هست و از طرف ديگر بر اثر احساسات ناسنجيده و عدم‏نگرش عقلانى ممكن است در دام رفاقت ‏با دوستان نادان و تبهكار افتد (18) ; از اين رو خطر وجود دوستان بد و ناپاك، اين نگرانى‏را در جوان ايجاد مى‏كند كه «چگونه يك دوست‏خوب و يكدل راانتخاب كنم؟»

امام صادق عليه‌السلام رفقا را سه نوع مى‏داند:

1- كسى كه مانند غذا به آن نياز هست و آن «رفيق عاقل‏» است.

2- كسى كه وجود او براى انسان به منزله بيمارى مزاحم و رنج‏آور است و آن «رفيق احمق‏» است.

3- كسى كه وجودش به منزله داروى شفا بخش است و آن «رفيق روشن‏بين و اهل خرد» است

. (19)

 

شيوه انتخاب دوست در نگاه پيشواى ششم، اين گونه است: «رفاقت، حدودى دارد، كسى كه تمام آن حدود را دارانيست، كامل‏نيست، و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست، اساسا دوست‏نيست:

1- ظاهر و باطن رفيق، نسبت ‏به تو يكسان باشد.

2- زيبايى و آبروى تو را جمال خود بيند و نازيبايى تو را نازيبايى خود بداند.

3- دست‏ يافتن به مال يا رسيدن به مقام، روش دوستانه او رانسبت ‏به تو تغيير ندهد.

4- در زمينه رفاقت، از آنچه در اختيار دارد، نسبت‏ به تو مضايقه ننمايد.

5- تو را در مواقع گرفتارى و مصيبت ترك نگويد.»

(20)

 

«دوست آينه تمام نماى دوست‏» است و دو دوست مثل دو دست‏اند كه‏آلايش يكديگر را مى‏شويند و به فرموده امام صادق عليه‌السلام: «كسى كه‏بيند دوستش روش ناپسندى دارد و او را بازنگرداند، با آنكه توان‏آن را دارد، به او خيانت كرده است.» (21)

امام صادق عليه‌السلام ضمن تاكيد فراوان به‏انتخاب دوست‏خوب و پايدارى‏در اين دوستى، جوانان را از رفاقت‏با نادان و احمق پرهيزمى‏دهد: «كسى كه از رفاقت‏ با احمق پرهيز نكند، تحت تاثير كارهاى‏احمقانه وى قرار مى‏گيرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند اومى‏شود.» (22)

در فرهنگ نورانى حديثى ما، جوانان را از رفاقت ‏با «بدنامان‏»برحذر داشته، (23) آنان را به دورى از دوستان خائن و متجاوز وسخن چين ترغيب مى‏سازند، امام صادق عليه‌السلام مى‏فرمايد: «از سه طائفه مردم كناره‏گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت‏باآن مريز; خائن، ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به‏ديگرى خيانت كند، روزى نيز به تو خيانت‏خواهد كرد و كسى كه‏براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند، به تو نيز ظلم خواهد كرد وكسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند، عليه تو نيز نزد ديگران‏نمامى خواهد نمود.» (24)

جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‏كه بر شما پيشى‏گيرند

راه و «رسم رفاقت‏» در ثبات و پايدارى دوستى مؤثر است، گوشه‏اى‏از شيوه آن را در كلام امام صادق عليه‌السلام مى‏نگريم:

«كمترين حق آن است كه: دوست‏بدارى براى او چيزى كه براى خود دوست مى‏دارى. كراهت داشته‏باشى در حق او، از آن‏چه براى خود كراهت دارى. از خشم او بپرهيزى، به دنبال رضا و خشنودى او باشى. با جان و مال و زبان و دست و پايت او را كمك كنى. مراقب و راهنماى او و آيينه او باشى. سوگندش را قبول كنى، دعوتش را اجابت نمايى، هرگاه بيمار شد، به عيادتش بروى و هرگاه فهميدى حاجتى دارد، قبل از اين كه ‏بگويد، آن را انجام دهى، و وى را ناگزير نكنى كه انجام كار را از تو در خواست كند...» (25)

 

خاتمه

سخنان و گفته‏هاى نغز امام صادق عليه‌السلام روح و جان را قوت بخشيده، منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. اميداست جامعه جوان ‏و پرنشاط، هندسه شخصيت و هويت‏خود را در پرتو معارف اين‏امام عليه‌السلام ترسيم كرده، خود و جامعه را در سيره ومنش، در مسير تحقق آرمان جامعه دينى و مدينه آرمانى اهل‏بيت عليهم السلام، سمت و سو بخشند.

 


1- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236.

3- محمدبن على بن نعمان، معروف به «احول‏» و «مؤمن طاق‏» ازبزرگان شيعه و از ياران دانشمند امام صادق عليه‌السلام و امام كاظم عليه‌السلام بوده است. خاطره مناظرات اوبا ابوحنيفه زيبا و ماندگار است. همچنين امام صادق عليه‌السلام او را دوست مى‏داشت. (رجال الشيخ، شيخ‏طوسى، انتشارات جامعه مدرسين، ص‏296; منتهى المقال، ابوعلى‏حائرى، انتشارات آل‏البيت، قم، ج‏6، ص 135 و136.)

4- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236 و237.

5- همان، ج 78، ص 268.

6- روانشناسى نوجوان، اسماعيل بيابانگرد، ص‏133 و123;روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه ودانشگاه، ج 2، ص 998 992; جوان و رسالت‏حوزه، تعريف جوانى،ميرباقرى، كانون انديشه جوان، ص 30.

7- بقره، آيه 138.

8- اصول كافى، ج 2، ص 14.

9- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 124، ص 122.

10- امام صادق عليه‌السلام مى‏فرمايد: «الغلام يلعب سبع سنين، يتعلم سبع‏سنين، يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين‏»; فرزند، در هفت‏سال‏نخست‏بازى نمايد، در هفت‏سال دوم آموزش يابد و در هفت‏سال سوم(جوانى) حرام و حلال را فراگيرد. (وسايل الشيعه، ج 15، ص 194.)

11- امام مى‏فرمايد: «لو اتيت‏بشاب من شاب الشيعه لايتفقه‏لادبته‏»; (تحف العقول، حرانى، ص 302.

12- امروزه «بحث قرائتهاى مختلف از دين‏» ريشه در نگاه‏نسبى‏گرايى به دين دارد كه همان منشا هر منوتيكى است. يعنى‏بنابراين كه در تفسير متون و يا در كل فهم آدمى به نسبيت قائل‏شوند; در نتيجه هيچ فهم ثابت وجود نخواهد داشت و هركس بدون‏ابزار و متد اجتهاد خود را در فهم از دين توانا خواهد دانست!

13- مرجئه در عصر امويان و با كمك آنان شكل گرفت. اين فرقه‏نيت را اصل شمرده و گفتار و كردار را بى‏اهميت دانستند، معتقدبودند همان گونه كه عبادت كردن باكفر سودى ندارد، گناه كردن هم‏چيزى از ايمان نمى‏كاهد و خليفه را هرچند كه مرتكب گناه كبيره‏بود، واجب الطاعه مى‏انگاشتند. (فرهنگ فرق اسلامى، جواد مشكور، ص‏406- 401)

14- «غلات‏» فرقه‏هايى هستند كه در باره ائمه اطهار عليه‌السلام گزافه‏گويى كرده، آنان را به خدايى رسانيده و يا به «حلول‏» جوهرنورانى الهى در امامان خود قائل شدند و يا به تناسخ و حلول روح‏خدايى به كالبد ائمه قائل شدند، ائمه اطهار عليه‌السلام گزافه گويى اين‏طايفه شياد را منع و از ايشان بيزارى مى‏جستند. (همان، ص‏344-347.)

15- سفينه‏البحار، ج 2، ص 324.

16- المحاسن، برقى، ص 605.

17- نورالثقلين، حويزى، ج 2، ص 191; بحارالانوار، ج 24، ص‏246.

18- رابطه دوستى و محبت، احمد مطهرى، ص 58.

19- تحف العقول، ص‏223.

20- الامالى، شيخ صدوق، ص‏397.

21- سفينه‏البحار، ج 2، ص‏59.

22- مستدرك الوسايل، نورى، ج 2، ص 64.

23- وسايل الشيعه، ج‏3، ص‏206.

24- تحف العقول، ص‏326.

25- اصول كافى، ج 2، ص‏169.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:51
 
لولاک محمد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:42
حضرت محمد(ص)

این است که برتر بود از وهم کمالش

جز ذات الهی همه مبهوت جلالش

رضوان شده دلداده‌ی مقداد و ابوذر

فردوس بود سائل درگاه بلالش

والله قسم نیست عجب گر لب دشمن

چون دوست ز هم بشکفد از خلق و خصالش

هرگز به نمازی نخورد مُهر قبولی

هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش

بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد

حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش

یوسف ببرد حسن خود از یاد گر او را

یک منظره در خاطره افتد ز خیالش

این است همان مهر درخشنده که تا حشر

یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش

گل سبز شود از جگر شعله‌ی آتش

در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش

چون ذات خدای ازلی لیس کمثله

باید که بخوانیم فراتر ز مثالش

ایجاد بود قبضه‌ای از خاک محمد

افلاک بود بسته به لولاک محمد

 
اى خواجه عالم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:36
حضرت محمد (ص)
اى خــواجه عــالم هـمه عالم به فدایت
 چــون كـرده خـدا، خلقت عالم ز برایت
ذات تــو بـود علـّت و عـالم هـمه معلول
در حــقّ تــو لــولاك از آن گـفته خدایت
شـد خـتــم رسالــت به تو این جامه زیبا
خـیّــاط ازل دوخـتــه بــر قـــدّ رســایت
در روز جــزا جـمـلـه رســولــان مــكــرّم
از آدم و عیسى همه در تحــت لــوایت
هنگام سخا چون به عطا دست گشائى
صد حاتم طائى شده درویـش و گدایت
مـردم هـمـه مـشتاق به فردوس برینند
فردوس بـرین تـا شـده مـشتاق لقایت
راضى به رضا گشتى و صابر به مصائب
تا صبر و رضا مات شد از صبر و رضایت

 

«ذاكر»

گروه دین و اندیشه تبیان

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:41
 
پیامبر اکرم چگونه به دنیا آمد؟ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
چهارشنبه ، 12 اسفند 1388 ، 19:33

پیامبر اکرم چگونه به دنیا آمد؟

حضرت محمد (ص)

آمنه مادر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مى‌فرماید:

هنگامى كه باردار محمد(صلى الله علیه و آله) شدم، نورى از او ساطع گردید كه آسمانها و زمین را روشن كرد.

حضرت آمنه مى‌فرماید: چند روزى بر من گذشت كه ناراحت بودم، مى‌دانستم در ماه زایمان هستم. شب ولادت درد من افزون شد و من تك و تنها در اطاق به شوهر جوان‌مرگم عبدالله و به تنهایى و غربت خودم كه دور از سرزمین یثرب افتاده‌ام، فكر مى‌كردم، شاید آهسته آهسته اشك هم مى‌ریختم، از طرفى هم خیال داشتم برخیزم و دختران عبدالمطلب را كنار بسترم بخوانم اما هنوز این خیال قطعى نبود و با خودم مى‌گفتم از كجا معلوم این درد درد زائیدن باشد كه ناگهان به گوشم آوایى رسید كه شادمان شدم، صداى چند زن را شنیدم كه بر بالینم نشسته‌اند و درباره من صحبت مى‌كنند.

از صداى آرام و دلپذیرشان آنقدر خوشم آمد كه تقریبا درد خود را فراموش ‍ كرده بودم، سرم را از روى زمین برداشتم كه ببینم زنانى كه در كنارم نشسته‌اند كجایى هستند و از كجا آمده‌اند و با من چه آشنایى دارند؟ دیدم چقدر زیبا! و چه خوش بو و پاكیزه! من گمان كردم از خانم‌هاى قریش هستند حیرتم از این بود كه چگونه بى خبر به اتاق من آمده‌اند! و چه كسى ایشان را از حال من با خبرشان كرده است ؟

به رسم و روش عرب‌ها كه در برابر عزیزترین دوستانشان قربان صدقه مى‌روند به گرمی گفتم: پدر و مادرم به فداى شما باد از كجا آمده‌اید و چه كسانى هستید؟

آن زن كه طرف راستم نشسته بود گفت: من مریم مادر مسیح و دختر عمرانم !

دومى مى‌گفت: من آسیه همسر فرعون هستم و دو زن دیگرى هم که دو فرشته بهشتى بودند كه به خانه من آمده بودند، دستى كه از بال پرستو نرم‌تر بود به پهلویم كشیده شد دردم آرام گرفت اما نه دیگر چیزى مى‌دیدم و نه چیزى مى‌شنیدم این حالت بیش از چند لحظه دوام نیافت كه آهسته آهسته این حالت محو شد و جاى خود را به نورى روحانى بخشید در روشنایى این نور ملكوتى، پسرم را بر دامنم یافتم كه پیشانى عبودیت بر زمین گذاشته بود و نجوایى نامفهوم گوشم را نوازش مى‌داد با این كه نه گوینده را مى‌دیدم و نه از نجوایش مطلبى در مى‌یافتم باز هم خوشحال بودم .

سه موجود سفیدپوش پسرم را از دامنم برداشته بودند، نمى‌دانستم این سه نفر كیستند از خاندان هاشم نبودند عرب هم نبودند شاید آدمى زاد هم نبودند، اما من مى‌ترسیدم و در عین حال قدرتى كه دستم را پیش ببرد و كودك تازه به دنیا آمده‌ام را از دستشان بگیرد در من نبود، این سه نفر با خودشان دو ظرف آورده و پارچه حریرى كه از ابر سفیدتر و لطیف‌تر بود در كنارشان دیدم .

پسرم را با آبى كه در یكى از آن ظرف‌ها مى‌درخشید در ظرف دیگر شستشو دادند و بعد در میان دو شانه‌اش مُهر زدند و بعد در آن پارچه پیچیدند و برداشتند و با خود به آسمانها بردند، تا چند لحظه زبانم بند آمده بود ناگهان زبان و گلویم باز شد و فریاد زدم ، امّ عثمان، امّ عثمان !

خواستم بگویم كه نگذارند فرزندم را ببرند ولى در همین هنگام چشمم به آغوشم افتاد، اى خدا این پسر من است كه به آغوشم آرمیده است.
 
الأمان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
سه شنبه ، 4 اسفند 1388 ، 17:09

یادواره تخریب بارگاه سامرا
سامرا

قلب قطب عالم امکان شکست

داربست خانه ‌ایمان شکست

انبیا و اولیا در اضطراب

بارگاه عسکریین شد خراب

منهدم شد بیت رب العالمین

کعبه آمال خیرالمرسلین

گشت ویران مخزن کنز وجود

مدفن گنجینه غیب و شهود

زین مصیبت می‌تپد عرش برین

گرد غم بنشسته بر رخسار دین

کاین خرابه مرکز علم و هدی ا‌ست

خانه مهدی موعود خداست

الأمان از این مصیبت الامان

گشت ویران خانه صاحب زمان

 

حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانى

تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان

 

 
در سوگ پدر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
سه شنبه ، 4 اسفند 1388 ، 17:00

در سوگ پدر

سامرا

 

از پس پــرده بــرون حجّت اثـنـاعــشر است

 

یـا کـه در غـرّه مـَه قرص قمر جلوه گر است

 

بلبل از دوری گل تا سحر امشب به نواست

 

یـا پـسر بـر سر بـالـیـن پـــدر نوحه گر است

 

هـاتـفـی گفت که خاموش! مگر بی خبری

 

حسن عسکری امشب به جناح سفر است

 

سر بـه دامـان پــسر گــرم سخن با معبود

 

چــهــره‌اش بـــر اثــر زهــر جـفا پرگهر است

 

شد برون طایر روحش ز قفس سوی جنان

 

مــهدی مــنـتـظـر از بـهر پدر خون جگر است

 

پاسخ تبیان :

پاسخ تبیان :

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را به پیش گاه امام زمان عج تسلیت میگویم
پاسخ تبیان :
 
امام آسمانی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
سه شنبه ، 4 اسفند 1388 ، 16:53

به مناسبت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

امام حسن عسگری (ع)

 

سوگنامه

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می‌کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می‌گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله‌ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر عجل اللّه فرجه هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان عجل‌الله‌فرجه، و تمام رهروان راه آن حضرت، تسلیت می‌گوییم.

 

لقب عسکری

از آن جا که امام یازدهم علیه السلام، همراه با پدر بزرگوارشان، امام هادی علیه السلام، به شهر سامراء، پایتخت خلافت عبّاسی، منتقل شده، و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده شدند. کنیه ایشان «ابومحمّد» و بیشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ایشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام) می‌نامیدند. از دیگر القاب آن حضرت، "زکیّ" به معنی پاکیزه است.

 

پدر و مادر

پدر ایشان، امام هادی علیه السلام، و مادرشان، بانوی پارسا و شایسته، حدیثه است، که امام عسکری در دامان پاک ایشان متولد و پرورش یافت. این بانوی بزرگوار از زنان مومنه و نیکوکار بود. در فضیلت این بانو همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تا مدتی پناهگاه و نقطه اتکای مومنان، در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب بود.

 

سامراء یادآور قیامت

وقتی خبر شهادت امام عسکری به مردم سامرا رسید، غم بر سر مردمان شهر سایه افکند. «ابن صباغ مالکی»، یکی از دانشمندان اهل سنّت، در این باره می‌نویسد: وقتی خبر درگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام منتشر شد، سامراء به حرکت درآمد و سراپا فریاد و فغان و ناله گردید. بازارها تعطیل و مغازه‌ها بسته شد.

بنی هاشم، أُمرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، و سایر مردم برای شرکت در مراسم تشییع پیکر مطهّر امام عسکری حضور یافته بودند. سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود.

 

توطئه طاغوت

پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، معتمد، خلیفه وقت عباسی برای آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندی باقی نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند. او بدین وسیله می‌خواست مسلمانان را از وجود امام بعدی ناامید کند. غافل از این که مردم عقیده داشتند که از امام عسکری علیه السلام فرزندی باقی مانده است که امامت را به عهده خواهد گرفت؛ زیرا عده ای از شیعیان فرزند خردسال امام را در زمان حیات ایشان دیده بودند.

پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، معتمد، خلیفه وقت عباسی برای آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندی باقی نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند.

اقامه نماز

جنازه مطهّر و نورانی امام عسکری را در حیاط خانه اش کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. برادر آن حضرت، جعفر کذّاب، پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندان های پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد. و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: «عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز گزارم». جعفر در حالی که قیافه اش دگرگون شده بود، کنار رفت و آن کودک برجنازه امام نماز خواند. او کسی نبود جز حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف؛ زیرا معصوم باید بر معصوم نماز گزارد. سپس حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادی علیه السلام به خاک سپردند.

 

محدودیت و شدت فشار بر امام
ولادت امام حسن عسگری (ع)

خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی‌کردند. این محدودیتها در عصر امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام به اوج خود رسیده، در زمان امام یازدهم شدت بیشتری یافت؛ زیرا، در زمان ایشان پیروان اهل بیت به صورت یک قدرت عظیم درآمده بودند، و این گروه حکومت عباسیان را مشروع و قانونی نمی‌دانستند، و معتقد به امامت فرزندان علی علیه السلام بودند. در آن زمان ممتازترین شخصیّت این خانواده، امام عسکری بود. از طرف دیگر، طبق روایات بی شمار، مهدی موعود که تار و مار کننده همه حکومت های خودکامه است، از نسل پیشوای یازدهم است. به این جهت خلفای عباسی پیوسته مراقب زندگی ایشان بودند.

 

زمینه سازی غیبت حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه

یکی از فعالیتهای امام عسگری، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می‌گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسی را به حضور نمی‌پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینی مردم را حل می‌کرد. آن حضرت گاه دستورهای دینی خود را به وسیله نامه هایی، به علما می‌نوشت. امام عسکری با عمل به چنین شیوه ای قصد داشت زمینه غیبت فرزندش امام مهدی عجل‌الله‌فرجه را آماده کند و مردم را به دوری امام عادت دهد به گونه ای که غیبت امام زمان عجل‌الله‌فرجه برای آنان غیرمعمول و ناآشنا نباشد.

 

معرفی امام بعد از خود به یاران خاص

احمدبن اسحاق، یکی از یاران و اصحاب خاص امام عسکری می‌گوید: به حضور ابومحمّد، حسن بن علی عسکری علیه السلام رسیدم و خواستم درباره جانشین بعد از ایشان سئوال کنم. پیش از سئوال من، حضرت فرمودند: «ای احمدبن اسحاق به درستی که خداوند از خلقت حضرت آدم علیه السلام تا هنگام برپایی قیامت، زمین را از حجّتِ خود برخلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. خداوند به سبب حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور می‌سازد و به برکت او باران فرو می‌بارد». پرسیدم: یابن رسول اللّه، پس امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام امام باعجله برخاست و به درون خانه رفت. سپس همراه کودکی سه ساله ـ که صورتش همانند ماه شب چهارده می‌درخشید ـ بیرون آمد، آن گاه فرمود: «ای احمد بن اسحاق، اگر برای خدا و حجتهایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی‌دادم».

امام عسکری علیه السلام با چنین شیوه‌هایی، بارها جانشین بر حق خود را به یاران و اصحاب خویش معرفی می‌کردند.

 

جلوه حقیقت

شخصی به نام «حلبی» می‌گوید: به سامراء آمدم و منتظر خروج امام عسکری علیه السلام از منزلشان بودم تا او را از نزدیک ببینم. در کنار من جوانی ایستاده بود. به او گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: این جا چه می‌کنی؟ گفت: من از نوادگان ابوذر غفاری هستم. درباره امامت ابومحمّد علیه السلام اختلافی پیش آمده است، آمده ام نشانه ای از او ببینم تا دلم آرام گیرد. در این هنگام امام عسکری علیه السلام بیرون آمد. وقتی که روبروی ما رسید، به جوان نگریست و فرمود: «آیا تو غفاری هستی؟» جوان پاسخ داد: آری. امام فرمود: مادرت «حمدَویّه» چه می‌کند؟ جوان گفت: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟ جوان گفت: خیر. گفتم: آیا همین تو را بسنده بود؟ گفت: کمتر از این هم کافی بود.

یکی از فعالیتهای امام عسگری، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می‌گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسی را به حضور نمی‌پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینی مردم را حل می‌کرد.

نفوذ معنوی

اخلاق الهی و سیرت نبوی حضرت امام عسکری علیه السلام موجب نفوذ معنوی گسترده‌ای در بین مردم شده بود؛ به گونه‌ای که وقتی امام از منزل بیرون می‌آمدند، مردمان جهت دیدار و پرسیدن سوال های خود، در برابر منزلشان صف می‌کشیدند. خلفای عباسی که از نفوذ معنوی امام بیم داشتند و از دیگر سو مشاهده می‌کردند که محدودیتها و فشارهایی که بر ایشان وارد می‌کنند، اثر معکوس دارد و روز به روز بر محبوبیت ایشان در بین مردم افزوده می‌شود، امام را به زندان افکندند، تا مانع ارتباط ایشان با مردمان شوند و به خیال خود از نفوذ معنوی شخصیّت والای امام بکاهند.

 

ره یافته مکتب عشق
سامرا

محمّدبن اسماعیل علوی می‌گوید: حضرت امام عسکری علیه السلام را در زندانی زیر نظر «علی ابن اوتاش» قرار دادند. او فردی بی رحم و از دشمنان سرسخت آل محمّد صلی الله علیه و آله بود و با خشونت بسیار نسبت به خاندان و فرزندان امام علی علیه السلام رفتار می‌کرد. از سوی دیگر خلفای عباسی نیز به او دستور دادند تا هرچه می‌تواند به امام سخت گیری کرده و به ایشان آزار رساند؛ اما بیش از یک روز نگذشت که آن مرد با مشاهده حالات معنوی امام در برابر عظمت حضرت عسکری زانوی عجز و تواضع به زمین نهاد. علی ابن اوتاش هنگامی که از حضور امام بیرون آمد از بهترین یاران با اعتقاد، و ستایش گر حضرت امام عسکری شده بود.

 

عروج عارفانه

در ساعات آخر عمر امام، بیماری آن چنان بر ایشان شدید شد که آن حضرت توان از دست داده بود. امام رو به غلامش فرمود: «به آن اتاق برو و کودکی را که به سجده افتاده است، بیاور». غلام رفت و با کودکی که چهره‌ای درخشان داشت و بین دندان‌هایش گشاده بود، به نزد پدر آمد. وقتی که نگاه امام حسن عسکری علیه السلام به کودک افتاد، گریه کرده و فرمود: «ای سرور اهل خانه، به من آب بیاشام، همانا من به سوی پروردگارم می‌روم». (وفاتم نزدیک است). آن کودک با دست خود به پدر آب داد. سپس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «مرا برای نماز آماده کنید.» آن کودک، پدر را در وضو گرفتن کمک کرد. امام عسکری به او فرمود: «بشارت باد تو را ای پسرم که تویی صاحب الزمان و تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین، و این عهدی است از پدرم و از پدرانش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله ».

 

گروه دین اندیشه - حسین عسگری

//

 
شهادت امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع) تسلیت باد. مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
دوشنبه ، 26 بهمن 1388 ، 12:03
شهادت امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع) تسلیت باد.
 
فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه الس مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
دوشنبه ، 26 بهمن 1388 ، 11:51

زادگاه
هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلى (1)

لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير(2).

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»(3)

مادر امام
در روايتهاى مختلفى كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا(4)، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب(5) و يازدهم ذى القعده(6)

روز شهادت
وفات آن حضرت را نيز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.(7)
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) يعنى همان سال وفات امام صادق عليه السّلام بوده است؛ چنان كه مفيد، كلينى ، كفعمى ، شهيد، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزى و كسانى ديگر اين نظر را برگزيده اند.(8)
درباره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال (203 ق)(9) است.
بنابراين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال(10) مى شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپرى كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را برعهده داشته است.(11)
اين بيست سال مصادف است با دوره پايانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايى ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.(12)

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براى او ذكر كرده اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى گويد: «اكثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.»(13)
به دسيسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حميد بن قحطبه طايى به خاك سپردند (14) و امروز مرقد او مزار آشناى شيفتگان است.

1 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/336؛ عاملى، جعفر مرتضى، الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام، ص139.
2 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/366.
3 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب، 4/367.
4 ـ مجلسى، محمدباقر، مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول 6/71؛ همو، بحارالانوار 49/3؛ و ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/367.
5 ـ مرآة العقول 6/94.
6 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/367.
7 ـ بحارالانوار 49/3.
8 ـ الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام، ص 240.
9 ـ الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام، ص 240.
10 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/367.
11 ـ مرآة العقول 6/73.
12 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/367؛ بحارالانوار 49/3.
13 ـ مرآة العقول 6/73.
14 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبىطالب 4/367.

 
داغ غربت طوس مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
يكشنبه ، 25 بهمن 1388 ، 17:13

داغ غربت طوس

حرم امام رضا علیه السلام

 

عرض تسلیت شهادت حضرت رضا علیه‌السلام به خواهر داغدارش حضرت معصومه علیها‌السلام داغ غربت طوس، به حریم قم می‌آوریم، بار اندوه شهادت «رضا» را، در حریم «معصومه» بر زمین می‌نهیم،و به همدردی با«بی بی» می‌رویم:

ای دختر امامت!

ای عصمت آل رضا!

ای حرمت، عاصمه شیعه وای خودت، معصومه آل محمد!

اندوه و حسرت تو نیز، کمتر از شهادت غریبانه برادرت در طوس نیست.

به چه کس باید تسلیت گفت؟

و با که باید به همدردی نشست؟

به جان داغدار تو، که به سوگ برادر نشسته ای؟

یا به غریب طوس، که از خواهر جدا افتاده است؟

معصومه جان!

عشق برادر و شوق دیدار، از مدینه به ایرانت آورد. می‌خواستی چشم به چهره «رضای آل محمد» بگشایی و در کنار یادگار پدر باشی،اما از مدینه دور ماندی و به طوس هم نرسیدی.

ولی «قم» را مدینه ایمان ساختی و عترت را از غربت رهاندی،آخر ماه صفر، فصل تجدید فصل اندوه توست و غم تو، غم ماست.

شیعه نیز با تو همدل و همدرد است و در اندوه تو غمگین.

ای کریمه اهل بیت،ای روضه ات خلد آسا،ای حرمت با صفا،ای دلسوخته فراق رضا،تسلیتت باد!...

مصیب و بلا، سهم شما خاندان، از ضیافتخانه بلای الهی است.

شما مقربان بزم حضورید.

و... «هر که در این بزم، مقرب تر است،جام بلا بیشترش می‌دهند.»

شما خاندان عصمت، پرورده دامان رنج و مظلومیتید.

هدیه ما محبان نیز، این دیدگان اشکبار و دلهای عزادار است.

شهادت حضرت رضا علیه‌السلام در غربت طوس، خطه خراسان را احیا کرد. بلکه همه ایران، خراسان شد.

ایران ما، مدیون حضور کرامت بار شما دو خواهر و برادر است.

«خراسان »، قبله ولایت است و «قم »، کانون فقاهت.

ای بانوی عفاف و نجابت، معصومه جان! بی بی!

روز شهادت برادر غریبت، روز حزن ما نیز هست. اگر حرم نورانی تو، همچون مرقد آستان قدس، سیه پوش است، دلهای ما هم «رضویه» و «معصومیه »ای است، که نشان اندوه از چشمه چشمانمان جاری است و اشک، شاهد صادق این عشق است.

آه!.. از آن انگور مسموم،که جگر شیعیان را هم پاره پاره کرد.

آه!.. از آن سفر خراسانی، که در «ساوه» باز ایستاد و پای به «قم» کشید و یادگاری از «مدینه» در این شهر کویری بر جای نهاد، تا آینه ای باشد، نماینده عترت در این دیار.

معصومه جان، ای بانوی عصمت و کرامت!

در سوگ برادر، تسلیتت باد!

 

آخرین بروز رسانی در يكشنبه ، 25 بهمن 1388 ، 17:21
 
پیامدهاى رحلت پیامبر(ص) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 17:58

در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏بیند، سرش را در لاك خود فرو مى‏برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مى‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم(ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى‏كرد خود را نشان دهد. ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت.
 

در اینجا پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم(ص) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها كه بضعة الرسول است (1) و به تعبیر امام على(ع) بقیة النبوة (2) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است. (3)، بیان می شود.


او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است. (4)


و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یكون الذی ولدها. » (5)


او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(علیه السلام) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آرى او مى‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند . در اینجا به مواردى از آنها مى‏پردازیم:


آن حضرت در خطبه فدكیه (6) و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند (7) ایراد فرموده‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏كنند از جمله آنها عبارتند از:


1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .


استومع وهنه « یا وهیه.‏» (8)


حضرت در خطبه‏اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:


« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (9) ؛ چه زشت است ‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»


2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .


«استنهر فتقه وانفتق رتقه (10) ؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»


استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .


در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما (11) ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم .»


3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.


آنان كه به پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.


« واكدت الامال‏.» (12)
4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد .


« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته (13)؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه (14) بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را ضایع مى‏كنند .


چنانكه حضرت على(علیه السلام) مى‏فرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده" (15) ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت‏ باز دارند.»


و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى كردند و نداى " فانه یهجر" سر دادند. (16)


و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى ‏حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... . (17)


یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (18) ؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد. (19)


5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد .


«ظهر فیكم حسكة النفاق.‏» (20)


حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:


« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (21) ؛ شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مى‏نوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مى‏شود كه در واقع خلاف آن است (22) و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏ها و درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى‏كنیم .»


حضرت محمد صلی الله علیه و آله


6 . دین و معنویت كم رنگ شد .


« و سمل جلباب الدین.‏» (23)


«جلباب‏» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى‏پوشاند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مى‏گیرد. (24)


و در عبارتى دیگر فرموده‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى (25) ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى‏اهمیت كردن و مهمل گذاردن سنت‏هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.» 


7 . مردم دچار بى‏تفاوتى شدند .


حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:


« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى (26) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بى‏تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»


8 . مردم پیمان شكنى كردند .


فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام (27) ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مى‏كنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نموده‏اید.»


حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى‏كند كه پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (علیه السلام) بیعت كردند . اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند .
9 . مردم دچار وسوسه‏هاى شیطانى شدند .


« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى (28) ؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.»


و در جاى دیگر از خطبه فرموده‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین (29) ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»


«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏بیند، سرش را در لاك خود فرو مى‏برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مى‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم(ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى‏كرد خود را نشان دهد. ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت. (30)


10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏اساس .


« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر (31) ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مى‏كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى‏گیرید.»


11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .


در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود: «اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا(32) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است .


12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .


حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است . و ویژگى‏هاى آنها را نیز بیان فرموده است .


گروه دین و اندیشه سایت رهوا - شکوری


1 . بحارالانوار، ج‏43، ص‏23، حدیث‏17 .


2 . الاحتجاج، (اسوه) ج‏1، ص‏282 .


3 . همان، 270 .


4 . همان، 277 .


5 . الغدیر (دارالكتب آخوندى) ج‏2، ص‏312 .


6 . این خطبه در منابع متعددى آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسى (چاپ اسوه) ج‏1، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى، ج‏16، ص‏211 به بعد . و در كتاب هاى مستقلى نیز ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درس هایى از خطبه حضرت زهرا، حسینعلى منتظرى . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدین حسینى زنجانى، قطره‏اى از دریا . على ربانى گلپایگانى .


7 . ر . ك به الاحتجاج، ج‏1، بحارالانوار، ج‏43، ص‏158 به بعد .


8 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏270 .


9 . همان، ص‏287 .


10 . همان، ص‏270 .


11 . انبیاء، 30 .


12 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏270 .


13 . همان .


14 . درباره سقیفه از جمله ر . ك به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏20 - 60 و ج‏6، صص 5 - 50 .


15 . نهج البلاغه، نامه‏62 .


16 . الارشاد شیخ مفید، ترجمه آقاى رسولى محلاتى چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ج‏1، ص‏250 .


18 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله علیها، 147 .


19 . همان، 250 .


20 . امام على، عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسى) ج‏1، ص‏328 .


21 . الاحتجاج، ج‏1، صص‏263 و 264 .


22 . همان، 266 .


23 . ر . ك به قطره‏اى از دریا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 .


24 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏264 .


25 . درس هایى از خطبه حضرت زهرا، ص 118 .


26 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏266 .


27 . همان، 269 .


28 . همان، 272 .


29 . همان 266 .


30 . همان 264 .


31 . درس هایى از خطبه حضرت زهرا، ص120 .


32 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏278 .


33 . همان، ص 290 .



پیوند مطلب: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=9720

  
 
بی شهد نبوت مدینه تبدار است مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 17:54
محمد رسول الله

 

زمزمه‏های مرثیه‏گون کوچه‏های مدینه را یک به یک می‏پیماید. خویشاوندی نخل‏های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می‏چکد. مسجد از صدای روح‏نواز گل خالی است.

ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینه‏های پرغم احادیث، برای «قال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »ها اشک حسرت می‏ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بی‏رمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آن‏چنان که هیچ چشمی ندیده است. اشک‏های غلطان مدینه با ناله‏های «ام ابیها»یی هم‏سو شده است.

بی‏شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه‏ها و لقمه‏ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همان‏گونه که پیامبری از صبح می‏گوید، عده‏ای از تبار ابوجهل‏ها هستند که با چرکینی شب، خو می‏گیرند. اما ما، بی‏نگاه رحمت‏گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی‏صدای عطوفت‏زای او، به کدام سو پناه بجوییم؟ «اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

بیست و هشتم صفر، روز سیاه‏پوشی قبیله‏های سادگی و فروتنی است.

چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!

منبع:

محمدکاظم بدرالدین، مجله اشارات، شماره 94

 

 
سرشك چشم علی علیه السلام در فراق پیامبر (ص) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 17:50
مدینه

" پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن ، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی کردن است برای کسی که پیروی کند و صبر و شکیبائی او برای کسی که شکیبا باشد ، سرمشق است . و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که پیرو پیغمبر خود بوده و بدنبال نشانه او برود.

 لقمه دنیا را به اطراف دندان می خورد . ( بدین معنا که در دنیا زیادتر از آنچه را که ناچار به استفاده از آن بود فرا نمی گرفت. ) و به دنیا به گوشه چشم نمی نگریست . ( هیچ گونه به دنیا دل نمی بست ) . . .

دنیا به او پیشنهاد شد ، از قبول آن امتناع نمود . و ـ چون ـ دانست  خدا چیزی را دشمن می دارد ، آنرا دشمن داشت و چیزی را که خوار شمرده، آنرا خوار انگاشت و چیزی را که کوچک شمرده ، آنرا کوچک داشت ...

پیغمبر صلی الله علیه و آله ، بر روی زمین طعام می خورد و می نشست مانند نشستن بنده  ( عبد ) و بدست خود پای افزار خود را پینه می بست و جامه خود را خود وصله می نمود . ..

پس به دل خود از دنیا روی گرداند ، و یاد آنرا در خاطر خود می راند و دوست داشت که زینت دنیا از او نهان ماند تا از آن جامه زیبا فرا نگیرد ،  دنیا را پایدار نمی دانست و امیدواری درنگ کردن در آنجا را نداشته باشد  . پس ـ علاقه ـ انرا از خود برون کرده ، و دل از ان برداشت و دیده از آن برگردانید . . .

همانا خدا ، محمد صلی الله علیه و آله را نشانه ای ساخت برای قیامت ( چون پس از او پیامبری مبعوث نخواهد شد . ) و مژده دهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت . از دنیا برون رفت و از نعمت آن سیر نخورد ( از لذات و خوشیهای دنیوی بهره مند نگردید )  و به آخرت وارد شد و گناهی با خود نبرد . . .

پس چه بزرگ است منتی که خدا بر ما نهاده  و چنین نعمتی به ما داده است : پیشروی که باید او را پیروی کنیم و پیشوائی که پا بر جای پای او نهیم . .  .( 1 )

خدا می داند این غم جانكاه چقدر  بر سینه امیر المونین علیه السلام تنگی می كند كه حضرتش به هنگام  تطهیر و غسل بدن پاكیزه پیامبر (ص) اینگونه  دردمندانه ناله سر می دهد كه: 

" پدر و مادرم بفدای تو باد ای رسول خدا همانا با مرگ تو - رشته ای – از نبوت و احکام الهی و اخبار آسمانی بریده شد که با مرگ دیگران ( سایر پیامبران ) بریده نگردید . . .

اگر امر به شکیبائی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی ، هر آینه ( در فراق تو ) سرچشمه های اشک چشم را ( با گریه بسیار ) خشک می کردیم ، و درد و غم پیوسته ، و حزن و اندوه همیشه باقی بود ، و خشکی اشک چشم و دائمی بودن حزن و اندوه در مصیبت تو کم است ، ولی مرگ چیزی است که بر طرف نمودن آن ممکن نبوده و دفع آن غیر مقدور است .

پدر و مادرم به فدای تو باد ، مارا نزد پروردگارت بیاد آورده و در خاطر خویش نگهدار . (2)

منبع:

1- نهج البلاغه ، خطبه 160

2- نهج البلاغه، خطبه 235

 

 

 
تصاویر ویژه رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 17:44
 
 
فلك را ركن ارامش شكسته مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 10:45

فلك را ركن ارامش شكسته

محمد

شب هجر رسول وحى آمد

شب قطع نزول وحى آمد

فلك را ركن ارامش شكسته

زمین از اشك غم ، در گل نشسته

ملائك جمله در جوش و خروشند

خلایق جمله از ماتم خموشند

كنار بستر باباست زهرا

ز غم دامانش چون دریاست زهرا

به یكسو سر به دامن بوتراب است

ز دیده اشك باران چون سحاب است

به سویى مجتبى در شور وشین است

دو دستش حلقه بر دوش حسین است

نگاه مهر و ماه و هر دو كوكب

شده خیره به حال زار زینب

همه حالى غمین دارند امشب

ز دیده اشك مى بارند امشب

ولى در این میان زهراى اطهر

بود بیش از همه دل ناگران تر

تو گویى اشك او پایان ندارد

به سینه دل ، به پیكر جان ندارد

پیام اور كه عقیده در گلو داشت

هماره گوشه چشمى به او داشت

ستوده اشك از چشم ترش كرد

به حسرت سر به گوش دخترش كرد

زاسرار نهانى پرده برداشت

پیامش مژده صبح و سحر داشت

پس از ان فاطمه از گریه كم كرد

تبسم كرد و ترك رنج و سحر داشت

چو پیغمبر ز گیتى دیده پوشید

فلك در خون نشست و دل خروشید

به گریه عقیده دل باز كردند

ز زهرا پرسش ان راز كردند

كه اى تقوا و عصمت زا تجسم

چه بد ان گریه ها و ان تبسم

چه رازى در پیام حضرتش بود

بگفتا: ان امام الرحمه فرمود:

مباش افسرده خاطر از جدایى

تو پیش از دیگران پیش من ایى

ترا در خلوت ما راه باشد

ترا عمر كم و كوتاه باشد

رسولا، احمد، امت نوازا

ز رحمت بر سر این نكته بازا

كه چون دادى به زهرا وعده وصل

به او گفتى ز سوز و سردى فصل ؟

به او گفتى در این ایوان نیلى

كه نیلوفر ندارد تاب سیلى ؟

به زهرا گفته اى این راز یا به

چون گل پرپر شود با تازیانه ؟

تو كه بر فاطمه دادى بشارت

به زخم سینه اش كردى اشارت ؟

در سوگ امام حسن علیه السلام

آنشب مدینه شاهد سحر بود

ماه صفر آماده از بهر سفر بود

آنشب شقایق خون به جام لاله مى ریخت

از ابشار دیده خود ژاله مى ریخت

آنشب سپیده جامه بر تن چاك میكرد

از روى لاله گرد غربت پاك میكرد

آنشب زمان از پرده دل داد میزد

مرغ حق از بیداد شب فریاد میزد

آنشب دل از داغ غم جانانه مى سوخت

برگرد شمعى بیمه جان پروانه مى سوخت

ام المصائب از مصیب دیده تر بود

در پیش او طشتى پر از لخت جگر بود

آنشب برادر نیشها را نوش میكرد

از حق سخن مى گفت و خواهر گوش میكرد

آنشب حسن بهر حسینش راز مى گفت

شرح بلا و كربلا را باز مى گفت

آنشب حسن را سینه بودى پر شراره

چشم حسینش بود و قلب پاره پاره

آنشب سرشك از دیده عباس مى ریخت

خون حسن از سوده الماس مى ریخت

آنشب دل قاسم خدا را یاد میكرد

فریاد از بى رحمى صیاد مى كرد

آنشب حدیث درد را با اه مى گفت

از روز عاشورا به عبد الله مى گفت

آخرین بروز رسانی در شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 10:48
 
افول خورشيد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط آقای برهانی   
شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 10:34
رحلت پيامبر

مدينه حال و هواي غريبي دارد. چندي است كه شهر پيامبر(ص) ، مونس اشك و آه شده است و خاطره خنده و تبسم را از ياد برده است.

از آن هنگام كه كاروان بزرگ حج ، از زيارت خانه خدا باز گشته‏اند،

هر لحظه سيماي ملكوتي پيامبر(ص) افروخته‏تر مي‏شود و سرو بلندش، پس از يك عمر تلاش و پيكار، خميده‏تر.

گويا در همين روزها پيك الهي براي او پيام آورده است كه اي محمد :

«تو مي‏ميري، ديگر مردمان نيز مي‏ميرند.» (زمر 30)

در حالي كه دست بر شانه علي(ع) دارد، راهي «قبرستان بقيع» مي‏شود، تا در واپسين لحظات، براي اسيران خاك، طلبِ آمرزش كند.

با قدمهايي شمرده، وارد «بقيع» مي‏شود. با نگاهي مهربان يك يك قبرها را از نظر مي‏گذراند و برايشان «فاتحه» مي‏خواند.

چندي پيش پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: دخترم! هر سال جبرئيل تمامي قرآن را يك‏بار براي من مي‏خواند؛ اما امسال دو مرتبه آن را خواند. فاطمه(س) نگران و مضطرب پرسيد: پدر؛ معني اين كار چيست؟! فرمود: دختر عزيزم؛ گويا امسال، آخرين سال زندگي من است.

سپس غرق در افكاري آشفته، ابروانش در هم گره مي‏خورد و با نگراني مي‏گويد :

ـ فتنه‏ها، همچون پاره‏هاي شب تيره، پيش مي‏آيند، در حالي كه پيوسته و متراكمند.

نگاهي به علي(ع) مي‏افكند و مي‏فرمايد:

كليد گنجهاي دنيا و آخرت را به من پيشنهاد كرده‏اند و مرا ميان آن و ملاقات پروردگار مخير ساخته‏اند.

اما من ديدار با خدا را برگزيدم.(1)

علي(ع) پريشان مي‏شود؛ چرا كه دريافته است، پيامبر(ص) آخرين لحظات حيات را تجربه مي‏كند.

اما اين پيامهاي آسماني براي پيامبر(ص)، نويد پايان رنجهاست. بيست و اندي سال، تلاش و پيكار و وقايع تلخ و شيرين آن، از برابر ديدگانش رژه مي‏روند.

به ياد مي‏آورد كه چگونه بر سرش خار و خاشاك مي‏ريختند و پاي نبوتش را با كينه‏هاي ديرينه مي‏خليدند.

دوران تلخ شِعب ابي‏طالب و ناله‏هاي جانگداز «سميه» و «بلال»، در زير خروارها عداوت و دشمني، از خاطرش محو نمي‏شود.

اما اينك، در آن سوي آسمانها، پيامبران و اولياء، صف در صف، انتظار مقدمش را مي‏كشند و ملايك به يُمن ورودش بهشت را آذين بسته‏اند.

فرشتگان ديدگان ملتمس خود را فرش راه او كرده‏اند

و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل، چشم از زمين بر نمي‏دارند.

اما در پس تمامي شاديها، غمي جانكاه در وجود پيامبر(ص) شعله مي‏كشد و بر چهره‏اش هاله‏اي از اندوه نشانده است.

گويا در اين دنيا، دل در گرو دلبندي دارد ، كه نمي‏تواند بدون او از اين كره خاكي دل بر كند.

دلبندي كه حاصل عمر اوست و تمامي رنجهاي نبوت را در دامان پر مهر و عطوفت او تحمل كرده است.

گاه كه سرماي تلخ و گزنده كفار، قلبش را مي‏آزارد، تنها حرارت دلرباي اين شاهكار عالم هستي،

شكوفه‏هاي اميد را در قلبش مي‏پروراند و در جهان پر از تعفن و لجنزار كفر و شرك، تنها بوي بهشت را از او استشمام كرده است .

و در ميان تمامي خاكيان، تنها او و چند تن ديگر از افلاكيان را مشاهده كرده است.

چگونه مي‏تواند به عرش پرواز كند، اما پاره تن خود را در فرش، بي‏هيچ تكيه‏گاهي، يكه و تنها رها كند.

گردباد حوادث را مي‏بيند، كه پس از او فاطمه‏اش(س) را در بر مي‏گيرند و گُل وجودش را در تندباد ظلم و تعدّي پرپر مي‏كنند.

از سوي ديگر، فاطمه چگونه بي‏پدر، در اين ظلمتكده خواهد ماند. او كه چشمان مهربانش با وجود پيامبر(ص)، پيوندي ناگسستني يافته است،

چگونه مي‏تواند پس از اين، بر خاك سرد و تيره مرقد پدر بنگرد.

دل زهرا(س) با قلب پيامبر(ص) مي‏تپد و روح و روان فاطمه(س) آميخته‏اي از روح مقدس پيامبر(ص) است.

اگر پيامبر(ص) بميرد، فاطمه(س) هم مي‏ميرد.

چندي پيش پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود:

ـ دخترم! هر سال جبرئيل تمامي قرآن را يك‏بار براي من مي‏خواند؛ اما امسال دو مرتبه آن را خواند.

فاطمه(س) نگران و مضطرب پرسيد:

ـ پدر؛ معني اين كار چيست؟!

ـ دختر عزيزم؛ گويا امسال، آخرين سال زندگي من است.(2)

از آن هنگام، ديگر گل لبخندي بر گلزار چهره فاطمه(س) نشكفت و آن چهره بشاش و زيبا به چهره‏اي افسرده و غمگين بدل شده است.

نويسنده : سيدمهدي موسوي

__________________

1ـ برخي سيره‏نويسان اهل سنت مي‏گويند: پيامبر(ص) به همراه غلام خود، ابومويهبه به بقيع رفت. مثل ابن‏اثير در كتاب الكامل في‏التاريخ، ج2، ص318.

2ـ كشف‏الغمه، ابي‏الحسن اربلي، ج2، ص8، انتشارات كتابفروشي اسلاميه.




آخرین بروز رسانی در شنبه ، 24 بهمن 1388 ، 10:38
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 14
         آمار کل بازدید از تاریخ 87/12/18